5 Janvier 2012
در شادی و غم
در غربت و هستی
با تو ام
تو یی که با من همسفری
در قله های دور
تو یی که از دیگران با من افسانه میگویی
و از من به دیگران
با تو ام
حتی تا آخرین دقایق شب
در پشت میله های سرد
آهسته آهسته به گوشم سخن میگویی
با تو ام
تو که حکایتگر هجران من با دیگرانی
تویی که نا گفتنی هارا به من میگویی
با تو ام
تو یی که از ذلت و بیماری باخبری
همه مرزها را عبور میکینی
با تو ام
تویی که تواضع و خاموشی را به من آموختی
با تو ام
من بی تو میمیرم
ولی
تو بعد از من جاویدانی
با تو ام
نعیم اساس نوامبر 1996 پاریس