3 Janvier 2012
من در سکوت شب
ازلانه شکسته در پاره پاره دل
فریاد بشنوم
شب تار و غم نواز
از قله های دور
آواز بشنوم
وز آن نسیم صبح
طوفان سخن به لب
میگوید اینچنین
در این دیار صرف
بنمانده است ستم
گریم زار زار
دریای خون به دل
وای ای خدایا
بر من چه محشر است
دار و ندار من
شد غم گسار من
هستی و بودمن
رفت از کنار من
نعیم اساس جولای 1367