30 Décembre 2011
هویت و ملیت گرایی
هویت به مشابه یک پدیده اجتماعی زاده تاریخ انسانها بوده و پیدایش ان مربوط به موجودیت گروهای مختلف در یک جامعه است. اگر در جامعه انسانی گروهای مختلف موحود نباشند تا به نامهای مختلف منسوب شوند پس از کدام هویت میتوان صحبت کرد؟ به جز از هویت انسانی. در این صورت میتوان گفتِ, به خاطرکسب هویت یا نسبت دادن هویت به یک گروه، موجودیت گروه دیگری درجا معه ضروری است. بر خلاف جامعه شناسان کلاسیک میتوان ادعا کرد که هویت تنها با پیوند خونی، زبانی و مذهبی ارتباط ندارد؛ ِیعنی هویت در مسیر تاریخ در مقطع خاص زمانی زاده می شود. میتوان هویت ملی را مثال داد: هویت ملی را تاریخ یک ملت میسازد که در ترکیب آن فکتورهای مهمتر از پیوند خونی، نژادی و مذهبی موجود بوده که کلآ وحدت ملی را به وجود می آورند. بطور مثال میتوان از افتخارات ملی، از تاریخ مشترک، ارزش های مشترک, از کشفیات، خاطرات و همزیستی ساکنان یک سر زمین نام برد. یا به عبارت دیگر هویت ملی یک کشور را، داشته های مادی و معنوی، یعنی خاک، دولت، منافع مشترک، سنن، تاریخ وفرهنگ تشکیل میدهد.
اگر هویت ملی را, به پیوند زبانی, نژادی و مذهبی ارتباط دهیم؛ پس چه میتوان گفت, در مورد اکثر ملت های جهان که مرکب از صدها ملیت, زبان و مذهب مختلف اند. بطور مثال هویت ملی فرانسه را نمیتوان با تر کیب ملیت های این کشور اشتباه کرد؛ چرا که ملت فرانسه مشتمل از دها ملیت و مذاهب مختلف است که میتوان ازآنها نام برد: فرانک ها, بروتن ها, نورماندها, الزاسی ها و هوکسی تان ها که اینها از نگهاه زبانی, نژادی و مذهبی مختلف اند؛ اما دارای یک هویت اند. پس چطور میتوان در افغانستان از داشتن هویت ملی یعنی افغانی بودن انکار کرد؟ ما میتوانیم این تحلیل را در مورد هویت که بر اساس پیوند زبانی, نژادی و مذهبی استوار نیست, در افغانستان تطبیق کنیم. اگر وحدت زبانی و نژای جز هویت با شد, چه میتوان گفت در مورد هویت اهل تشیع در افغانستان, یعنی آ نا نی که خود اهل تشیع هستند, ولی به زبان های مختلف مر بوط اند. ما نند پشتو زبانان اهل تشیع در قندهار, دری زبان ها و هزاره های اهل تشیع دارای یک هویت اند. اگر وحدت زبانی جز اساسی هو یت با شد؛ پس چرا دری زبانان افغنستان, تا جیک ها ی تاجیکستان, فارسی زبانان ایران یک هو یت ندارند.
با مثال دیگر در مورد کردها, میتوان استدلال خود را پایه منطقی بدهیم
از لحاظ زبانی آنها به زبانهای کورمانجی, زازهی و سورانی صحبت میکنند و مربوط به ادیان و مذاهب مختلف اند؛ ولی هزاران کرد در کشورهای ما نند عراق, ترکیه و ایران به خا طر هویت کردی شان از بین میروند ودر زندانهای این کشورها جان هیدهند. پس چطور میتوان در افغانستان از هویت که بر اصل نژادی ومذهبی متکی باشد, صحبت کرد, یا اینکه نام افغانستان را به پشتونها یا کسی دیگر نسبت داد.
به عقیده علمای جامعه شناسی امروز هویت خود یک پدیده اجتماعی بوده و موجودیت نسبی دارد؛ یعنی ما نند دیگر پدیدهای جامعه انسانی زاده میشود و میمیرد. هویت را میتوان گفت که خا صیت اکتسابی و تحمیلی دارد.
خاصیت اکتسابی یعنی افراد در یک جامعه تولد میشوند, در جریان زندگی خود"سوسیالیزه سیون" و "دیسپوزیسیون"های آن محیط را کسب کرده و بر اساس آن در جامعه بر خورد میکنند. مفهوم خاصیت تحمیلی هویت را میتوان در مورد پناهنده گان تطبیق کرد. مثال زنده آن افغانهای پناهنده در اروپا و امریکاست و این پناهنده گان در کشور شان هویت افغانی برای شان چندان مفهومی نداشت؛ در آنجا آنها خودرا به نامهای ملیتی خود یعنی فارسیوان,هزاره,اوغان,ازبک,هندو و یا به اساس منطقوی,شمالی وال, مشرقی وال, قندهاری, هراتی, لوگری, کابلی و غیره معرفی میکردند. ولی درخارج از کشور هویت های محلی هیچ مفهوم ندارند. در انجا در خارج از کشور ار طرف امریکایها و اروپایها و وسایل اطلاعات جمعی هویت افغانی برای این ساکنان افغانستان تحمیل میشود و خود این هویت تحمیلی به یک دیسپوزسیون جدا نا پذر از شخصیت این ساکنان افغانستان تبدیل میگردد و نا گزیر خودرا افغان معرفی میکنند. همین جاست که هویت محلی و ملیتی فراموش گردیده , هویت ملی جایشان را میگیرد.
ملیت گرایی
ملیت گرایی بمثابه یک تکتیک جهت رسیدن به اهداف سیاسی, اقتصادی و اجتماعی از طرف افراد مشخص بکار میرود. اینچنین افراد هویت متزلزل داشته و نظر به شرایط هو یت شان تغیر میکند. در حالت بحرانی در یک جامعه تعداد از افراد خودرا حامی ملیتهای حاکم و یا محکوم جا زده و بخاطر کسب یا حفظ قدرت مادی و سیاسی خویش مبارزه میکنند. این نوع افراد با ملیت های فوق الذ کر از لحاظ زبانی و مذهبی وجه مشترک دارند. "حامیان" ملیت حاکم بخاطر حفظ سلطه سیاسی, اقتصادی, اجتماعی, فرهنگی قشر خویش و "حامیان" ملیت محکوم بخاطر کسب قدرت منافع عامه را قربانی منافع شخصی خود میکنند.
ملیت گرایی را میتوان چنین تعریف کرد: ملیت گرایی عنصری است دینامیک و نظر به تغییرات وضع اجتماعی شکل میگیرد. اگر در افغانستان به تاریخ هفتاد سال گذشته نظر بیندازیم می بینیم که چطور افراد با زدوبندها با خارجی ها به خاطر حفظ سلطه سیاسی واقتصادی ملیت خود به چه وحشیگری های متوسل شده اند.
اگر آمدن نادرشاه را در افغانستان از شهر "نیس" فرانسه در سال 1929 مورد مطالعه قرار بدهیم میبینیم عامل اصلی چور و چپاول کهدامن زمین وی بوده. بعد از شکست حبیب الا خان, نادر شاه بود که دستر چور شمالی را داد. در طرح و نقشه سرکوب کردن برادران دری زبان ما در مناطق شمالی افغانستان بخصوص کهدامن پشتون ها کدام نقشی نداشته اند, بلکه این طرح انگلیسها با همکاری نادر بود, تا مردم جاجی و منگل را آله دست قرار بدهند و به سمت شمال افغانستان حمله کنند. در این تجاوز ناجوانمردانه به کهدامن زمین هزاران هموطن بی دفاع ما را سر بریدند. مسا کن شان را به آتش کشیدند و هزاران دختر و زن ایشان را این دزدان ناموس کشور با خود به جنوب افغانستان بردند. نمونه دیگر آن دروره حفیظالله امین سفاک است. به اثر دستور وی مناطق هزاره نشین بخصوص بامیان به ویرانه مبدل گردید. هزاران خواهر هزاره ما هتک حرمت شدند و هزاران برادر هزاره ما شهید گردید ند.
بعد از گرفتن قدرت توسط مجاهدین در سال 1992 و جنگ های داخلی به اثر دستور سیاف هزاران هزاره درافشار کابل به قتل رسیدند. وقیتکه طالبان قدرت را در کابل فتح کردند به سمت شمال حمله بردند, صدها بیگناه را در این منطقه به شهادت رسانیدند, سیستم آبیاری را تخریب کردند و حتی درختان و مواشی را از بین بردند.
آیا مسول چنین بی حرمتی ها و چپاولگری ها, ملیت پشتون است یا اینکه نادرشاه, امین جلاد, سیاف, ملا محمد عمر و دارودسته آنان؟ هر عقل سلیم میداند که تقصیر از برادران پشتون ما نبوده, بلکه از سازمان دهندگان این چنین وحشتگری هاست.
به عقیده ما علت بی بندوباری ها در افغانستان امروز در قدم اول موجودیت ملیتهای مختلف نبوده, بلکه عقبماندگی اقتصادی است که باعث عقبماندگی فرهنگی می شود.ثانیآ موقعیت جغرافیایی و کوهستانی بودن افغانستان یعنی کمبود وسایل اطلاعات جمعی, خطوط مواصلاتی که خود باعث می شود, تا تماس بین گروه ها در افغانستان کم گردد و زمینه تفاهم و در همدیگر را کمتر سا خته است. همچنان تحمیل تیوری های صادر شده و افراطی از طرق کشور ها ی همجوار نظم اجتماعی و سیاسی را در افغانستان برهم میزند. ثالثآ استبداد حکومتهای گذشته و تفرقه افگنی شان بین مردمم, بافت اجتماعی و قبیلوی افغانستان.
دمکراسی, صلح اجتماعی, پیشرفت اقتصادی و فرهنگی وقتی در افغانستان برقرار میشود که قانون در جامعه حکمفرما باشد, به همه اتباع این کشور قانون یکسان تطبیق گردد, آزادی در کشور تآمین گردد و کادرهای ملی در پست های دولتی جای کادرهای قومی و قبیلوی را بگیرند و گرفتن موقف اکتسابی با شد یعنی افراد و اشخاص به اساس پشت کار, ذکاوت و صداقت خود به رتبه های دولتی ارتقا کنند.
دکتور نعیم اساس 30 دسمبر 2011 پاریس