15 Octobre 2016
اين مُلك و اين ديار
اين مُلك و اين ديار، كی دیده است بهار
افــســـرده گشته است، از دســت روزگار
آواره در بــه در، هـم دخـتــر و پـسـر
از هـر چـه بـیخـبـر، در دامـن ديـگـر
از صبح تا ناهار، بی صبر و بیقرار
در انـتـظـار کار، چشمان اشکبار
قلب جریحه دار، گشتهاست تار و مار
ايـن نـسـل نو همه، کرد از وطن فرار
قصر سپید دار، با ریش و دستار
تاراج کرده اند، ثروت به خروار
لونگی و شلوار، هم رنگ نسوار
قدرت درانحصار، هم پول در اختیار
باهم فتاده اند، دزدان همقطار
دالر شـــود بـکـار، دارنـد صد هزار
هم خـائـن و غـدار، هستند نـابـكـار
پـیـمـان بـسـتـه انـد، با دشـمـن مکار
چـنـد فـاسـد و جبار، با قتـل و انتحار
کـردنـد بی وطـن، صـد هموطن فرار
یک مشت بی وقار، وحشی وخونخوار
کرده اند سنگسار ،زنهای بیشمار
باشی هوشیار «اساس»، باوقار
در خدمت بشر، باعزم و افتخار
نعیم اساس، ۲۰ آگست ۲۰۱۶، پاریس